آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - معرّفيهاى اجمالى
معرّفيهاى اجمالى
الفتوح
محمدبن على بن اعثم كوفى. ترجمه محمدبن احمد مستوفى هروى. تصحيح غلامرضا طباطبائى مجد. (تهران, انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى, ١٣٧٢). ١٠٨٦ص, وزيرى.
اين كتاب اثر ارجمند ابن اعثم كوفى است كه ياقوت حموى از آن تحت عنوان (الفتوح) ياد كرده (الذريعه, ج٣, ص٢٢٠) و كاتب چلبى آن را با عنوان (فتوحات الشام) ضبط كرده است (كشف الظنون, ج٢, ص١٢٣٧). كتابشناس بزرگ, علامه شيخ آقابزرگ تهرانى, درباره آن نوشته اند:
ابومحمد احمدبن اعثم اخبارى, مورخ در حدود سال ٣١٤ درگذشته است. ياقوت حموى در (معجم الادباء) از وى بدين سان ياد كرده و گفته است او شيعى مذهب بوده است. ياقوت از نگاشته هاى او, الفتوح را, كه منتهى به روزگار هارون رشيد (م١٩٣) مى شود ياد كرده است و نيز (كتاب تاريخ) را كه از روزگار مأمون (م٢١٨) آغاز و به روزگار مقتدر (م٣٢٠) پايان مى پذيرد. ياقوت مى گويد هر دو كتاب را ديده و احتمال داده است كه مؤلف, كتاب دوّم را به گونه پيوست كتاب نخست نگاشته است. من [نويسنده الذريعه] مى گويم كتاب نخست كه به نام (الفتوح) از آن ياد شده از مآخذ بحارالانوار است و مجلسى در آخر فصل اول, كه ويژه منابع است, آن را از نوشته هاى اهل سنت شمرده وهمراه تاريخ طبرى و تاريخ ابن خلّكان ياد كرده است. گويا مجلسى از متن عربى كتاب نقل مى كند و نه از فارسى آن كه درباره آن سخن خواهيم گفت. نويسنده كشف الظنون اين كتاب را در ذيل عنوان (فتوحات الشام) ياد كرده و گفته است: درباره اين موضوع ـ فتوحات شام ـ ابومحمد احمدبن اعثم نيز كتابى نگاشته و اين كتاب را احمدبن محمد منوفى به فارسى برگردانده است.آنگاه نويسنده كشف الظنّون به گونه مستقل از اين كتاب نام برده واسم نويسنده آن را تصحيف كرده و نوشته است: فتوح اعثم, تأليف محمدبن على, معروف به ابن اعثم كوفى و ترجمه آن از احمدبن محمد منوفى است. (ج٢, ص١٢٣٩). من [نويسنده الذريعه] مى گويم شكى نيست كه اين كتاب (الفتوح) ترجمه شده به پارسى با فتوحات الشام, كه حاج خليفه قبلاً از آن ياد كرده است, يكى است و نويسنده هر دو كتاب نيز يك تن است كه ابومحمد احمدبن اعثم باشد و ياقوت نيز او را به همين نام خوانده و به نام پدرش, كه بدان شهرت دارد, نسبت داده است. (الذريعه, ج٣, ص٢٢١ ـ ٢٢٠; راهنماى كتاب, سال نوزدهم, ص٤٤٧).
علامه تهرانى در ادامه گفتارش درباره چگونگى ترجمه و تصحيفى كه در نام مؤلف در آثار كتابشناسى روى داده است توضيحاتى افزوده اند. نگاشته شيخ آقابزرگ, چنانكه برخى از محققان گفته اند (راهنماى كتاب, پيشگفته) تقريباً جامعترين و بهترين تحقيقى است كه درباره الفتوح و ترجمه آن انجام گرفته است. كتاب (الفتوح) از رحلت پيامبر اكرم ـ ص ـ آغاز مى شود و بر اساس دو چاپ عربى موجود آن تا روزگار معتصم پيش مى رود. تاريخ ابن اعثم بنا به قول اكثر محققان و مورخان دوره اسلامى, يكى از معتبرترين متون تاريخ اسلام است. گزارشهاى آن, بويژه از تاريخ عرب از زمان عثمان تا دوران هارون الرشيد, و آنچه با عراق, فتح خراسان, ارمنستان, آذربايجان و جنگهاى اعراب با خزرها و روابط بين آنان و روم شرقى (بيزانس) پيوند مى خورد, منبع مهم و بنيادى شمرده شده است. (دانشنامه ايران و اسلام, ج٣, ص٤٢٤). آقاى دكتر محمدحسين روحانى كه سالها پيش و بمناسبت نشر برخى از مجلّدات عربى كتاب الفتوح, مقاله اى جامع درباره ابن اعثم, الفتوح و ترجمه آن نگاشته اند, درباره ارزش تاريخى آن مى نويسند:
تاريخ ابن اعثم… داراى دقّتى تاريخى, گزارشى مفصل و بيانى دلنشين و شيرين است كه پژوهنده را با جزئيات حوادث آشنا مى سازد و رازهايى را بر وى آشكار مى كند كه در كمتر منبعى از منابع اوّليه تاريخ اسلام نظير آن را مى توان يافت. (راهنماى كتاب, پيشگفته, ص٤٦٣)
ترجمه كتاب: آنچه تا بدينجا آورديم, به يمن چاپ منقح, مصّحح و چشم نواز ترجمه كتاب ابن اعثم بود. يادآورى كنيم كه اين ترجمه از آغاز كتاب است تا بازگشت اسيران خاندان رسالت به مدينه و پس از آن رواياتى درباره شهادت حضرت اباعبدالله الحسين ـ ع. ترجمه كتاب گويا نخست بار به سال ١٣٠٠ قمرى در بمبئى به چاپ رسيد و پس از آن در سال ١٣٠٥ نيز نشر يافته است. در سال ١٣٧٩, كتابفروشى ادبيّه تهران آن را به گونه افست منتشر كرده و تصريح كرده است كه اغلاط چاپى نسخه بمبئى را به طور دقيق برطرف ساخته است (راهنماى كتاب, پيشگفته).
اكنون دانشور ارجمند حضرت غلامرضا طباطبائى مجد آن را با هشت نسخه خطى مقابله, تصحيح و تحقيق كرده, و انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى همت ورزيده و با بهترين وجه آن را نشر داده است, مقابله و مقايسه ترجمه با متن كتاب نشان مى دهد كه مترجم در مواردى در محدوده متن كتاب نمى ماند. به تعبير ديگر, ترجمه وى از كتاب, ترجمه اى آزاد با نثرى بليغ و عباراتى دلنشين و استوار است. آنچه راوى در آغاز كتاب (ص٣) آورده و ديگرگونى امّت و تحيّر صحابيان را با آن به گونه اى بس دلپذير نشان داده و اشعارى كه ياد كرده و با نثرى زيبا ترجمه كرده, همه و همه در متن جز با اشاره اى نيامده است. ادامه آن نيز تا استقرار خلافت بر ابوبكر چنين است, آيا نسخه موجود عربى افتادگى داشته است؟ هنگامه هجوم به خانه عثمان را نيز قصّه گويانه و هنرمندانه تصوير كرده و چيزهايى بر آن افزوده و گزارشها و اشعارى را افكنده است. (ص٣٨١ ـ ٣٨٠, مقايسه كنيد با ج٢, ص٤٢٦ ـ ٤٢٧ متن عربى و… چاپ دارالأضواء). و چنين است آنچه در ذيل عنوان (بيعت با على(ع)) در ص٣٨٩ آمده است و در متن عربى (ج٢, ص٤٣٤) ذيل عنوان (ذكر بيعة على بن ابيطالب(ع)) آمده است. و….
در اينكه ترجمه كتاب از آن يك نفر است و يا دو نفر نيز در منابع كتابشناختى گفتگوست. مصحح كتاب در اين باره بتفصيل سخن گفته است. (ص هيجده ـ بيست و پنج). ترجمه كتاب از آثار سامان يافته در قرن ششم هجرى است. مصحّح دانشمند كتاب پس از توضيحى درباره چگونگى ادب پارسى در آن روزگار به ارزش ادبى كتاب اشاره كرده و مى نويسد:
در سرتاسر اين ترجمه, نمونه هايى جالب از صنعت سجع را بخوبى مشاهده مى كنيم…. بنياد كتاب بر سلاست و روانى استوار است, و تلاش مترجم در اين راستا بر آن بوده كه متن را بدور از لغات و تركيبات پيچيده و كشدار در دسترس خواننده قرار دهد. عبارتهاى فصيح آن, چه در تعريفات و چه در توضيحات و ذكر نكات و داستانها, چنان آمده است كه نه مى توان بدون اخلال مطلب چيزى از آن كاست و نه مى توان با افزودن عبارتى بر وضوح مطلب افزود…
مترجم در آغاز كتاب اشعارى از ابوالهيثم بن التيهان درتشريح اوضاع نابسامان بعد از رحلت رسول الله ـ ص ـ و طغيان پيامبران دروغين آورده است كه در متن عربى نيست. ترجمه بخشى از آن را بدين گونه نوشته است:
مُسيلمه كذّاب مى غرّد و مى خروشد و جوشن محاربه و مقاتله مى پوشد و به قدر وسع و امكان به دست و زبان مى كوشد و طُلَيحه بن خُوَيلَد كاسه او مى ليسد و با او به يك دوك مى ريسد. (ص٤).
بخشى از سفارش خليفه اوّل بر خالد بن وليد را چنين آورده است:
چون نزديك آن بلد رسيدى, و آواز بانگ نماز شنيدى, شمشير مَكِش و مردم مَكُش. (ص١٣).
خيره سريها و تجاوزكاريهاى خالد بن وليد را چنين ترسيم كرده است:
خالد بن وليد پس از قتال و انتقام, به جمع غنائم و اغنام مشغول شد. نه زن گذاشت و نه فرزند, نه خويش, نه پيوند, نه مال, نه متاع, نه ملك, و نه ضياع. (ص١٨).
حضور ابودجانه را در آوردگاه مسلمانان با مسليمه چنين تصوير كرده است:
ابودجانه در پيش صف مى آمد, چون شير ژيان و پيل دمان و ببر بَيان, رجزى بر زبان و رمحى بر بنان, چنان جنگى كرد كه چشمهاى ناظران خيره ماند. جويى خون در ميان راند. (ص٢٥).
فراخوانى عُباد بن بشر انصارى را براى نبرد با آنان چنين آورده است:
اى معشر انصار و اى مجمع اخيار, دل از جان برداريد, و شمشيرها از نيام بركشيد و خويشتن را در اين باغ در افكنيد تا دمار از كفّار برآريد و جهان به نام نيكو سر كنيد. (همان).
سرتاسر كتاب آكنده است از تركيبات بكر, عبارات دلنشين مسجّع, ضرب المثلهاى زيبا و گويا و اشعارى استوار كه به بهترين وجه در ميان متن گنجانيده شده اند. بدين سان ترجمه الفتوح به گفته مصحح دانشمند آن با اشتمال بر واژه ها, تعبيرات, تركيبات و ضرب المثلهاى فصيح فارسى, گنجينه اى است سرشار از گرانبهاترين گوهرهاى درياى بيكران زبان و ادب فارسى.
تصحيح كتاب: چنانكه پيشتر گفتيم, مصحح, كتاب را با مراجعه به هشت نسخه خطى و نسخه چاپى مقابله, تصحيح و تحقيق كرده و در پانوشتها اختلاف نسخه ها را ضبط كرده اند. مصحّح دانشمند كتاب تعليقات مفصّل و سودمندى نيز بر كتاب نگاشته و در نگارش اين توضيحات و تعليقات كوشيده است تا بر تمام اعلام (امكنه, اشخاص) و نكات تاريخى و مذهبى مطرح شده در متن شرحى مختصر و مفيد بنويسد. وى در تدوين اين يادداشتها به منابع كهنى مانند فتوح البلدان بلاذرى, ترجمه البدء و التاريخ (آفرينش و تاريخ) مقدسى, مروج الذهب مسعودى, البيان والتبيين جاحظ, شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد و… مراجعه كرده است. فهرست اعلام, اماكن و قبايل, يكجا با عنوان (نمايه) آمده است كه بسيار دقيق است و سودمند. حروفچينى, چاپ و صحافى كتاب نيز در نهايت دقت و نفاست انجام شده است. يادآورى مى كنم كه, مصحح محترم در آغاز مقدمه خود مى نويسد: (… از زمان رحلت حضرت رسول(ص), تا زمان خلافت هارون الرشيد…) امّا چنانكه گفتيم بر اساس هر دو چاپ متن عربى, كتاب تا زمان المعتصم پيش رفته است.
ظاهراً مصحح محترم متن عربى كتاب را نديده اند, اگر بدان دست مى يافتند و ترجمه را با آن مقابله مى كردند, بى گمان در داوريهاى مختلف درباره ترجمه و چگونگى آن مفيد مى توانست باشد. توفيق تلاشگران عرضه اين اثر ارجمند افزون باد.
محمدعلى مهدوى راد
ترتيب كتاب العين
للخليل و معه الدليل الى المستعملات فى اللغة العربية. اعداد و تقديم و تعليق محمدحسن بكائى. (الطبعة الاولى: قم, مؤسسة النشر الاسلام, ١٤١٤). ١٠٩٧«٥٤ص, رحلى.
العين كهنترين مجموعه لغوى و ديرينه ترين فرهنگ واژه اى و منبع و مرجع فرهنگها و لغتنامه ها در فرهنگ اسلامى است. مؤلف آن, خليل بن احمد فراهيدى, اديب بزرگ و دانشمند وارسته شيعى از اصحاب امام صادق ـ ع ـ بنيادگذار دانش عروض و از پيشوايان علم و ادب و استاد سيبويه و بسيارى ديگر از اديبان بوده است.
شرح حالنگاران و عالمان خليل ابن احمد را به ابتكار, خلاقيت, گستردگى دانش و داشتن ذهن وقاد و انديشه بلند ستوده اند. ياقوت حموى مى گويد: (خليل بن احمد, آقا و سرآمد اديبان در دانش و زهد است). (معجم الأدباء, ج١١, ص٧٣). و علامه حلّى او را در ادبيات برتر از همگان شمرده و گفتارش را در علم و ادب حجت مى داند. (خلاصه, ص٦٧).
شيخ بهاء مى گويد: (خليل, جليل القدر, بزرگ منزلت و بنيادگذار دانش عروض است). (رياض العلماء, ج٢, ص٢٥١).
چنانكه پيشتر گفتيم, العين اوّلين كتابى است كه با نظم و ترتيب ويژه اى و با رعايت حروف هجا در نظامى خاص بخش عظيمى از واژه ها را گرد آورده و معنا كرده است. خليل بدين شيوه با توجه به مخارج حروف, آهنگ آنها و ساختار واژگانى و صوتى كلمات راه برده است. (المعجم العربى, نشأته و تطوّره, حسين نصّار, ص١٩٥ ـ ١٩٦). افزون بر خود خليل كه در آغاز العين از چگونگى شيوه تنظيم و چرايى گزينش اين شيوه سخن گفته است, از ديرباز محققان نيز به شيوه خليل توجه كرده و چگونگى ابتكار وى را در اين زمينه بازگفته اند. (كتاب العين, ج١, ص٤٩ به بعد; المزهر ج١, ص٨٩ به بعد; المعجم العربى نشأته و تطورة, ص١٩٤; المعاجم اللغويّه العربية: بدائتها و تطوّرها, ص٤٥).
برخى از كسان, بويژه كسانى از مستشرقان, بر اين پندار رفته اند كه خليل اين شيوه را از ديگران برگرفته است. آقاى حسين نصّار اين مطلب را نقل كرده و بتفصيل به نقد و تزييف آن پرداخته است. (المعجم العربى, ص١٧٧).
به هر حال, العين با حروف حلق آغاز مى شود و از ميان آنها با حرف (ع), بر اين اساس كتاب باب بندى شده است; مثلاً باب العين مع الميم و… در اين ترتيب ابتدا (ثنائى ها) مى آيد و بعد ثلاثى و… در گزارش معانى واژه ها در آغاز كلمات, مستعملات از آن حروف نشان داده مى شود و بعد واژه هاى سالم مى آيد و سپس معتل. بدين گونه كلمه هاى ثنائى دو شكل بيشتر نخواهند داشت. مثلاً ع ط, ط ع, عط و طع و اما ثلاثيها شش شكل پيدا خواهند كرد. عقف, عفق, قعف و… در هر كلمه اى وقتى شكلهاى متصوّر را ياد مى كند, مستعملها و مهملهاى آن را نيز نشان مى دهد و آنگاه در تبيين مستعملها وارد تحقيق مى شود. و از شعر و نثر در توضيح آنها بهره مى گيرد. العين از آن رو كه در زمان صدور روايات نگارش يافته است, در تبيين معانى واژه ها و بازشناسى لغات احاديث بسيار كارآمد تواند بود; چرا كه همان گونه كه متخصّصان فن گفته اند:
در بازشناسى واژه ها و ترجمه لغات, بايد از فرهنگها و معاجمى استفاده شود كه همزمان با متن يا نزديك به آن نوشته شده است…. زيرا زبان, چون درختان كهنسال است كه پيوسته از آنها برگ مى ريزد و بر آنها برگ مى رويد. (ادبيات و تعهد در اسلام, ص٦٣).
كتاب العين از ديرباز مورد توجه عالمان و محققان بوده است. گو اينكه بحث در انتساب آن به خليل بسيار كهن است, و بحث از چگونگى تدوين آن نيز پيشينه كهنى دارد, امّا ظاهراً محققان فى الجمله در انتساب آن به خليل ترديد ندارند. (المزهر, ج١, ص٩٠); لغتنامه دهخدا, مقدمه, ص٢٣٣; كتاب العين, ج١, مقدمه, ص١٨). تأثير العين در پژوهشهاى لغوى و بهره ورى فرهنگنامه نگاران واپسين از آن از مسائلى است كه عالمان بدان اشاره كرده و ابعاد آن را شناسانده اند (العين, پيشگفته, ص١٦).
در سال ١٩١٤ ميلادى (١٣٣٢هجرى) اب ا نستانس مارى الكرملى در بغداد به چاپ كتاب العين همت گمارد و جزوه هايى در ١٤٤ صفحه منتشر كرد. ولى با شروع جنگ بين المللى اوّل و غارت و حريق چاپخانه, انتشار آن متوقف گرديد. (لغتنامه, پيشگفته). پس از آن, دكتر مهدى مخزومى و دكتر ابراهيم سامرائى دامن همت به كمر زده و كتاب را بر پايه سه نسخه, مقابله, تصحيح و تحقيق كردند و در پانوشتها غالباً مصادر اشعار را ياد كرده, با تطبيق متن العين با متون لغوى و بويژه با (التهذيب) زهرى, كه از العين بهره هاى فراوانى برده است, در استوارسازى متن كوشيدند و آن را در هشت جلد منتشر كردند. اين چاپ در سال ١٤٠٥ هجرى در ايران به وسيله انتشارات هجرت منتشر شد و اين بنده معرّفى كوتاهى از آن نگاشت. (مجله حوزه, شماره ١٣). ناشر بر اين چاپ جلد نهمى افزود, شامل فهارس متعدّد و كارآمد كه از آن و چگونگيش نيز پيشتر سخن گفته ايم. (آينه پژوهش, شماره ١, ص٨٤). با آنچه پيشتر ياد كرديم, روشن است كه واژه يابى در اين فرهنگ كار دشوارى است. اين مشكل را محققان كوشيده اند با فهرست الفبايى دقيقى كه در پايان هر جلد آورده اند حل كنند, و ناشر ايرانى با تنظيم فهارس متعدّدى كه آغازگر آن فهرست واژه ها بر اساس حروف معجم است.
اكنون چاپ سودمند و كارآمد ديگرى در پيش روى داريم با عنوان ترتيب كتاب العين كه آقاى بكائى آن را تنظيم كرده و با فوايد ديگر يكجا و در يك جلد نشر داده اند. در اين چاپ تمام واژه ها بر اساس حروف الفبا و با توجه به حرف آغازين واژه ها تنظيم شده و مشكل واژه يابى در (العين) يكسره زدوده شده است. آقاى بكايى پانوشتهايى آورده و هيچگونه تغييرى در متن روا نداشته اند و در پايان فهرست مجلّدات هشتگانه چاپ بغداد را به همان گونه كه واژه ها در متن ياد شده اند, آورده اند.
كتاب العين را فراتر از كتاب لغت, بايد دائرة المعارف گونه اى دانست در تفسير آيات, تبيين واژه هاى دشوارياب احاديث, توضيح جايها, قبيله ها, مذهبها و….
آقاى بكايى با فهرستهايى دقيق كه به ترتيب العين افزوده اند, اين فوايد و اطلاعات ارجمند نهفته در العين را در پيشديد محققان نهاده اند. فهارس كتاب بدين قرار است. ١. فهرست آيات قرآنى, كه بر اساس سوره ها تنظيم شده و جاى آنها در كتاب نشان داده شده است. ٢. فهرست احاديث, اين فهرست نشان مى دهد كه بر روى هم در (العين) ٢٩٩ حديث تبيين و تفسير شده است. ٣. فهرست امثال كه در مجموع ٣٤ مثل در العين آمده است. ٤. فهرست اعلام, نامها, كنيه ها, لقبها, و روزهاى مشهور در تاريخ عرب. ٥. فهرست قبيله ها, اقوام, محلّه ها, مذهبها و فرقه ها. ٦. جايها, شهرها, كوهها, جويبارها, آبها, چاهها و… ٧. فهرست اشعار, اشعارى كه گويندگان آنها روشن است, اشعارى كه گويندگان آنها مشخص نشده است.
پيشتر گفتيم خليل در ذيل واژه ها نشان مى دهد كه چه تركيبى از حروف در ادب عربى مستعمل است. آقاى بكائى اين مجموعه را گرد آورده و رساله اى پرداخته اند با عنوان (الدليل الى المستعملات فى اللغة العربية على اساس كتاب العين) و آن را در پايان اين كتاب چاپ كرده اند. آقاى بكايى با اين ترتيب كتاب العين را سهل الوصول ساخته و با فهارس دقيق, سودمند و كارآمدى كه تنظيم كرده بهره ورى از مطالب و اطلاعات نهفته در صفحات زرين اين اثر ارجمند را افزون كرده اند.
محمدعلى مهدوى راد
فرهنگنامه قرآنى
تهيه و تنظيم گروه فرهنگ و ادب بنياد پژوهشهاى اسلامى. زيرنظر محمدجعفر ياحقى. (چاپ اول: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, ١٣٧٢). ج١: آ ـ ب, هشتاد و هشت «٣٧٢ص, وزيرى. تصوير, جدول.
(سلمان فارسى از مصطفى ـ صلى اللّه عليه و سلّم ـ دستورى خواست تا قرآن به پارسى به قوم خويش نويسد. وى را دستورى داد. چنين گفتند كه وى قرآن بنبشت و پارسى آن اندر زير آن بنبشت. آنگه آخر آن بنبشت: هذا القرآنُ الَّذى أُنزِلَ عَلي§ مُحَمَّدٍ, اين است قرآن كه فرو فرستيده آمده است بر محمّد ـ صلّى اللّه عليه و سلّم.)
آنچه گذشت, سخن ابوا لمظفّر شهفور اسفراينى در كتاب تاج التراجم فى تفسير القرآن للأعاجم است. اگر اين سخن اسفراينى را شواهد تاريخى تأييد كند, مى بايست پيشينه ترجمه قرآن را بسيار ديرينه و همزمان با نزول آن دانست. به هر رو, ترجمه قرآن همواره مورد نظر دانشمندان بوده و شاهدش اينكه صدها ترجمه قرآن, كه مربوط به قرنهاى گذشته است, در دست است و در عصر حاضر نيز دهها ترجمه از قرآن شده است.
كتاب حاضر با عنوان فرعى (فرهنگ برابرهاى فارسى قرآن بر اساس ١٤٢ نسخه خطى كهن محفوظ در كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى), دستمايه سودمندى براى همه قرآن پژوهان و بالاخص مترجمين قرآن است. پايه گذار تدوين اين فرهنگنامه مرحوم دكتر احمدعلى رجايى بوده است كه در سال ١٣٤٨ طرح آن را ريخت و چندى به همراه تنى چند از دانشجويان به كار آن پرداخت و سوگمندانه ادامه نيافت. سپس به اهتمام گروه فرهنگ و ادب بنياد پژوهشهاى اسلامى و با نظارت آقاى دكتر محمدجعفر ياحقى اين كار عظيم پى گرفته شد و اينك جلد نخست آن منتشر گرديد.
روش ترتيب و تفكيك كلمات قرآن در فرهنگ حاضر بر اساس كتاب المعجم الاحصائى لالفاظ القرآن كريم است; يعنى كلمات (مدخلها) به شيوه الفبايى (ابتثى) و صرف نظر از ريشه و ماده آن مرتب شده است. سپس ترجمه هر كلمه در مقابل آن آمده و با ذكر شماره, مشخص شده است كه آن ترجمه مربوط به كدام ترجمه قرآن است. بدين ترتيب در مقابل هر كلمه قرآن ـ كه براى تسهيل در دستيابى, بخشى از آيه موضع كلمه هم آورده شده ـ لااقل يك ترجمه و حداكثر حدود بيست ترجمه آن آورده شده است. البته از آوردن ترجمه هاى مكرر يك كلمه خوددارى شده و تنها ترجمه هاى متعدد, آن هم به ترتيب تاريخ, به دست داده شده است. در مقدمه كتاب نيز جدولى تنظيم شده و قرآنهاى خطى اين فرهنگنامه ـ كه ترجمه هاى آنها آورده شده و مشتمل بر ١٤٢عدد است ـ به اجمال معرفى و به نام كاتب و تاريخ كتابت و ويژگيهاى تزيينى و رسم الخط آن اشاره رفته است. ترجمه هايى كه در مقابل هر كلمه قرآن آورده شده, برگرفته از همين قرآنهاى مترجَم است كه كهنترين ترجمه مربوط به نيمه دوم قرن پنجم و آخرين آنها مربوط به قرن سيزدهم است.
اهميت و فايده اين اثر بر كسى پوشيده نيست. خواننده با مراجعه به اين فرهنگنامه گرانقدر به برابرهاى فارسى متعددى در مقابل هر كلمه قرآن دست مى يابد و تنوع برابرهاى فارسى بر دايره واژگانى او مى افزايد. افزون بر اين, مترجمان قرآن با مراجعه به اين فرهنگنامه در گزينش برابرهاى فارسى امكان بيشترى خواهند يافت و با دستمايه ارزشمندى به ترجمه و گزينش برابرها مى پردازند.
در پايان براى آشنايى بيشتر با اين فرهنگنامه, برابرهاى كلمه (أنصَحُ) (أُبَلِّغُكُم رِسالاتِ رَبِّى وَ أَنصَحُ لَكُم; اعراف, ٦٢) را از آن مى آوريم: نيك خواهم (ترجمه ظاهراً قرن چهارم), نيك مى خواهم (ترجمه ظاهراً قرن پنجم), نيك مَى خُواهُم (ترجمه قرن پنجم), نيك مِى خَوَاهم (ترجمه ظاهراً قرن هفتم), پند مى دهم (ترجمه ظاهراً قرن هفتم), نيك مى خوانم (ترجمه ظاهراً قرن هشتم كه احتمالاً (مى خواهم) تصحيف به (مى خوانم) شده است), نيك خواهى همى كنم (ترجمه ظاهراً قرن دهم), نيك خواهم من (ترجمه ظاهراً قرن يازدهم).
همان گونه كه گذشت, ترجمه هاى مكرر يك كلمه در فرهنگنامه حاضر نيامده است; با وصف اين براى نشان دادن خصائص گويشى و املايى, ترجمه هاى واحدى كه با چند اعراب و املا مى باشد, در حكم غير مكرر قلمداد و آورده شده است. براى نمونه مى توان به ترجمه هاى همان كلمه (انصح) اشاره كرد كه تنها (نيك خواه هستم) و (پند مى دهم) ترجمه هاى متفاوت هستند و بقيّه مترادف با ترجمه نخست و تنها به لحاظ گويشى و املايى متفاوتند.
عبدالمحمد نبوى
سير فلسفه در جهان اسلام
ماجد فخرى. ترجمه فارسى. (چاپ اول: تهران, مركز نشر دانشگاهى, ١٣٧٢). ٤٣٧ص, وزيرى.
درباره تاريخ فلسفه اسلامى كتابهاى معدودى به فارسى هست كه هر يك در حد خود مفيد است. از آن جمله مركز نشر دانشگاهى, پيشتر, چهار مجلد تاريخ فلسفه اسلامى (گردآورى م. م شريف) را چاپ كرده كه براى اهل مطالعه متوسط الحال مفيد است. كتابى كه در اين گفتار به اختصار معرفى مى شود, نظر به اينكه با يك قلم نوشته شده و نظر نافذترى داشته, رغبت اهل فن را براى تورق برمى انگيزد, بخصوص كه فصول متعدد آن هر يك به قلم مترجمى كه متخصص يا ذيعقلاقه در موضوع آن فصل است, ترجمه شده و كلاً كتابى يكدست و ارزشمند از كار درآمده است.
عناوين عمده كتاب, بر روى هم, همچنانكه بعضى مترجمان كتاب هم اشاره كرده اند, ديدگاه عربگرايانه مؤلف را نشان مى دهد. مؤلف لبنانى است و اصل كتاب را به انگليسى نوشته (ر.ك: مقاله كامران فانى در نشر دانش, مهر و آبان ٧٢, ص٤٠). اين اشتباه يا تعمّد تأسف انگيز است كه هر چه به عربى نوشته شده, نويسنده اش عرب است يا جزء علوم و فرهنگ عرب شمرده مى شود, از همان صفحات اول كتاب تا آخر پديدار است و با آنكه براى اهل مطالعه و تحقيق و حتى براى خود مؤلف روشن است كه (تقريباً همه شخصيتهاى برجسته اسلام, ايرانى تبار بودند)(ص٥٣) مع الوصف همو مى نويسد: (ناچيزى نسبى عنصر مابعدطبيعى ايرانى در انديشه اسلامى آشكار است). (همانجا). و همو مى نويسد: (فلسفه اسلامى حاصل جريان فكرى مركبى است كه در آن سريائيان و عربها و ايرانيان و تركان و بربرها و ديگران شركت فعالانه داشته اند لكن عنصر عربى اين جريان فكرى به قدرى غالب است كه سزاوار است آنرا فلسفه عربى بناميم).(ص٧). اين عبارت از يك محقق منطقى شگفت انگيز است. ما براى روشن شدن مطلب, خوانندگان را به كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران استاد مطهرى ارجاع مى دهيم.
و در همين مايه است كم توجهى مؤلف به فلسفه شيعى ـ ايرانى متأخر و نيز انديشه معاصر ايرانى ـ كه دكتر حداد عادل نيز اشاره كرده اند. (ص٣٩٤).
نكته اى ديگر كه بر مؤلف مى توان گرفت كم گويى و ايجاز مَخل است كه مخصوصاً در فصل تصوف (ص٢٦٥ ـ ٢٥٢) آشكارا به چشم مى خورد. نظم زمانى و نظم منطقى رعايت نشده, مثلاً اخوان الصفاء را بايد پيش از ابن سينا شرح مى داد. حتى فيلسوفان حوزه ابوسليمان سجستانى (فصل ششم) را هم بايد بعد از فارابى و پيش از ابن سينا مطرح مى كرد; چون اين دو جريان در تكامل فلسفه در فاصله فارابى تا ابن سينا تأثير آشكار داشته است.
اهميت دادن به ابن رشد (ص٢٩٠ به بعد) كه او هم عرب نبوده, بلكه اندلسى بوده است, از نوعى ديد اروپا مركزبينى سرچشمه مى گيرد; چون ابن رشد ارسطو را بهتر فهميده و چون در مسير تحول فكرى غرب منجر به رنسانس نقشى داشته است, نويسنده لبنانى به او بيش از ملاصدرا اهميت مى دهد. در اين كتاب تاريخ فلسفه اسلامى از متفكر اصيلى مثل ميرداماد فقط يك بار نام برده شده است (ص٣٢٦) و جالب اينكه اكثر قريب به اتفاق آثار ميرداماد به عربى است!
در فصل آخر كتاب, مؤلف از چند نويسنده كه گرايش به مكتبهاى جديد فلسفى غرب (پوزيتويسم, ماركسيسم, اگزيستانسياليسم و…) داشته اند نام برده كه مترجم ايراد مى گيرد اينها (هيچ سنخيتى با تفكر اسلامى ندارد). (ص٣٩٤) البته در عصر ترجمه (قرن دوم و سوم هجرى) نيز مى شد ايراد گرفته شود كه حرفهاى افلاطون و ارسطو (تا چه رسد به حرفهاى ذيمقراطيس و فيثاغورس و غيره) سنخيتى با تفكر اسلامى ندارد, اما سير تفكر ادامه يافت و مسلمين با ايجاد مكتبهاى توفيقى وتلفيقى موفق شدند زبان مشتركى ميان دين و فلسفه پيدا كنند و در اين راه از كوششهاى تلفيقى متفكران مسيحى و يهودى و گنوسيست پيش از اسلام سود جستند; چنانكه فلوطين را با ارسطو درآميختند و مشائيان با طرح نظريه صدور و فيض ـ كه فى الواقع با عقايد بنيانگذار مكتب مشائيان (ارسطو) انطباقى نداشت ـ چارچوب نظرى براى عارفان بعدى و حكيمان متأله پديد آوردند. نكته اين است كه چون نظريات تلفيقى و توفيقى قدما مشمول مرور زمان شده و از ناحيه آنها خطر و ضررى احساس نمى شود. امروزه حتى نويسندگان مقيد به شريعت, به امثال ابوالعلاء و ابن راوندى و ابوحيان و نظّام و نيز صوفيان افراطى با ديد همدلانه يا دستكم غير خصمانه اى مى نگرند. ولى در مقابل معاصران كه متأثر از فكر بيگانه اند (مگر نه اينكه افلاطون و ارسطو هم بيگانه بودند) جبهه گيرى مى شود.
تصور اينجانب اين است كه كليت اسلامى از چندگانگى و چندگونگى انديشگى هيچ زيانى نمى بيند بلكه سود نيز مى برد, و انتشار كتب تحليلى تاريخ فلسفه از گونه همين كتاب ـ خود قدمى است در راه پيشرفت فكر و تعقل. توفيق مترجمان و ناشر را آرزومنديم.
عليرضا ذكاوتى قراگزلو
مجموعه آثار
ابوعبدالرحمن سلمى گردآورى نصرالله پورجوادى. (تهران, مركز نشر دانشگاهى, ١٣٧٢). ج٢, ٥٥١ص, وزيرى.
جلد اول مجموعه آثار ابوعبدالرحمن سلمى نيشابورى, مورخ و راوى بزرگ صوفيه و محدث و مؤلف مشهور ايران (م٤١٢ق) را ما پيشتر در مجله آينه پژوهش معرفى كرده ايم. (شماره ٣, ص٤٥). اكنون مجموعه دوّم حاوى ده رساله ديگر به شرح زير منتشر شده است:
* كتاب السماع, تصحيح شده به وسيله دكتر نصرالله پورجوادى. اين رساله نخستين بار در مجله معارف (مركز نشر دانشگاهى, آذر ـ اسفند ٦٧) چاپ شده است. كتاب السماع به احتمال قوى نخستين اثر مستقلى است كه درباره سماع از سوى صوفيه معتدل نوشته شده و كوشيده شده مجوّزهايى براى آن در شرع بيابند. اهميت چنين اثرى در گسترش بعدى موسيقى و مخصوصاً شعر تغزلى (و خمريات) در حوزه هاى تصوف پيداست. (ص٥).
* آداب الصحبة و حسن العشرة, اين اثر نخستين بار به سال ١٩٥٤ توسط م. ى قسطر به طبع رسيده است. مقدمه مصحح بر اين كتاب توسط آقاى سعادت ترجمه شده. ايرادى كه مخالفان بر اين رساله (و ديگر آثار سلمى) مى گرفته اند استفاده از احاديث غير معتبر است. به طورى كه مى دانيم در كتب اخلاقى, مؤلف چندان مقيد به استحكام روايت نيست و بسيارى اقوال حكيمانه قدما به عنوان روايت در كتب سير و سلوك و اخلاق آمده است.
* مناهج العارفين, تصحيح ايتان كولبرگ در سال ١٩٧٦. مقدمه اين اثر, كه خلاصه محتواى آن است, توسط مرحوم دكتر احمد طاهرى عراقى ترجمه شده است.
* نسيم الارواح, اثر ديگرى از سلمى درباره سماع, تصحيح توسط مرحوم دكتر احمد طاهرى عراقى و كاظم برگ نيسى.
* كتاب كلام الشافعى فى التصوف, تحقيق احمد طاهرى عراقى. از جمله آخرين كارهاى تحقيقى, مأسوف عليه دكتر طاهرى است.
* كتاب الفتوه, با مقدمه دكتر سليمان آتش (ترجمه مقدمه به وسيله توفيق سبحانى). اين اثر نخستين بار در ١٩٥٣ به تصحيح فرانتز تمشتر چاپ شده بود و بار ديگر در ١٩٧٧م (١٣٩٧ق) در تركيه به چاپ رسيده و چاپ اخير در اين مجموعه افست شده است. كتاب الفتوه سلمى از قديمترين آثار صوفيه در اين باره است. (سعيد نفسى, سرچشمه تصوف, ص١٣٦). طبيعى است كه غلطهاى چاپى به اين چاپ نيز منتقل شده است; مثلاً در عبارت زير: (و من الفتوة ان يحفظ العبد علي§ نفسه هذه الاشياء الخمسة و لايخل بواحدة منها: الامانة, و الصيانه, والصدق, و الصبر, و الاخ الصالح, و اصلاح السريره.)(ص٢٩٩) كه ظاهراً علامت ويرگول بين (الامانة) و (الصيانة) زيادى است و يا در عبارت زير:
(ليس من اخلاق اللّه الكرام التوانى عن قضاء حوائج الاخوان اذا استمكن منها) پيداست كه كلمه (الله) زائد است.
* الملامتيه و الصوفية و اهل الفتوة, تصحيح دكتر ابوالعلاء عفيفى, ترجمه مقدمه دكتر عفيفى بر رسالة الملامتيه به قلم دكتر مهدى تدين. اين مقدمه مفصل عصاره مطالب رساله را تحليل مى كند و با توجه به اينكه رساله ملامتيه سلمى از نخستين و مهمترين آثار درباره ملامتيه است (كه كانون اصليشان نيشابور بوده) تجديد چاپ اين اثر براى اهل مطالعه مغتنم مى باشد. (چاپ اول: ١٩٤٥).
* مسأله صفات المذاكرين و المتذكرين, از روى چاپ ١٤٠٤ (١٩٨٤) مقدمه اين اثر به قلم ابومحفوظ الكريم المعصومى را مهندس حسين معصومى همدانى ترجمه و تلخيص كرده است.
* المقدمه فى التصوف و حقيقته, به تصحيح دكتر حسين امين (١٩٨٤).
* كتاب الاربعين فى التصوف, افست از روى چاپ: حيدر آباد دكن ١٩٥٠م.
جالب است كه در اين اثر نيز حديث ٣٩ و ٤٠ به اباحه سماع ورقص اختصاص دارد.
اين دو مجموعه صرف نظر از طبقات الصوفيه سلمى, اهم آثار سلمى است و طبق آنچه در مقدمه كتاب آمده كارهاى ديگرى درباره سلمى در دست انجام است.
عليرضا ذكاوتى قراگزلو